تبلیغات
چرت و پرت های یک دیوانه - مطالب طنز نگاشت ها
چرت و پرت های یک دیوانه
درباره وبلاگ


عالم را قسمت ، قسمت کردند ...
نام قسمتی را عالم دیوانگان گذاشتند ...
هرکه ورود کرد از غم دنیا خودش را بیرون کرد ...
اینجا عالم دیوانگی ... جایی که کلماتش گاهی معنای معکوس میدهند ... گاهی مترادف اند و گاهی بی ربط ...
اینجا دل ها حرف میزنند نه زبان ها .. دل ها قانون و قاعده زبانی نمیشناسند ...
اینجا کلمه ای بی احساس نخواهی یافت ...
اینجا زندگیست فارغ از غم و مشکلات انسانی طمع حسادت و...

در عالم دیوانگان دین معنا ندارد!
چرا خشکت زده ؟ کفر گفتم؟
نشنیده ای ؟ دیوانه حک شرعی ندارد ... مجازات ندارد ... نیاز به امر ب معروف ندارد ...
(البته تا زمانی که کاری به کار کسی نداشته باشد ،اجتماع را خراب نکند و... )

نمیدانم شاید آزادی به معنای کلمه اش در این دنیا رقم می خورد ...

کسی که آزاد تر از همه عاقل ها ...
اگر نقد کند مجازاتش نمی کنند ...
حرف زد سانسورش نمیکنند ...
برایش نمی توانند دادگاه بگیرند ...

بهلول را می شناسی؟
او هم از اهل دنیای ما بود ...

دنیای دیوانگان خواهی شناسی بهلول را بشناس ....
مدیر وبلاگ : خان امیر



نویسندگان
خان امیر (330)

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :


 
سه شنبه 5 خرداد 1394 :: نویسنده : خان امیر

پیر دانایی را گفتند

مردمان ایران را چگونه ببینی؟

گفت : عجیب مردمانند برنج ارسنیک دار و سبزیجات الوده بیمارشان نکرد . روغن پالم دار و مرغ های هرمونی تبدارشان نمیکند .

سوسیس و کالباس و پفک ب وفور مصرف کنند .خودرو های بی کیفیت سوار می شوند

در طیاره های بی بال می نشینند و مرگ حوادث ناگهانی را قسمت می دانند

نان 5 ریالی و بنزین 10 ریالی را هزار می خرند اما دعاگوی دولتند که یارانه نقدی میدهد .

خرجشان 5 رابر دخلشان است .

با این حال پیوسته جک می گویند و در لاین  و واتساب ووایبر در حال پرسه زدن هستند

هرسال حماسه ای می ارینند که وضعشان بهتر شود اما انگار گرانی و تورم ارث پدری است ک رهایشان نمیکند !!!







نوع مطلب : درد های فرهنگی و اجتمایی، طنز نگاشت ها، 
برچسب ها : قیمت نان، گرانی بنزین، قیمت بنزین، تورم، نقد،
جمعه 23 آبان 1393 :: نویسنده : خان امیر


اِمروز ساعتا 6 بود مامان گفت شام مهمون تو ...

منم که  جوگیر :| گفتم باشه ، تشریف بردم مرغ فروشی مثل مرفه های بی درد خیلی پدر بزرگ انه

گفتم اغا بزرگ ترین مرغتون رو بدین!!!

یارو یدونه نگاه به قیافه من کرد بعدش :

اون

من 


مشتریا

مامان از تو خونه 

خلاصه مرغ عزیز تر از برادر رو اوردم خونه ...

مامان گفت حالا چه طور می خوای درست کنی؟

گفتم به روش خودم !!!!!!

اعتراف میکنم موقعی این جمله رو گفتم بعدش فهمیدم چی گفتم

تصمیم گرفتم مرغ رو روی جوجه گردونای  فر بریون کنم

مرغ رو شستم..

ملات کردم ..

توش پر کردم ..

دوختم ..

زدم به جوجه گردن...

گزاشتم داخل  فر..

دیدم عه بابا !!.. عه بابا ...

این که نمی چرخه!؟ 

فکنم هول حوش یه ساعتیم زدم تو کار تعمیرات تخصصی اجاق گاز

از اون جا که من همیشه   همه فن حریف خونه  بودم
.
.

مثل همشه
.
.
.
 نتونستم درستش کنم

گفتم مامان اشکال نداره میزارم تو ماکرو فر

مامان با تعجب گفت: از وقتی خریدیم هنوز چیزی توش نپوختم !(الان 5 ساله خریده  :| )

 دفترچش اینگلیسی بود ازش سر در نیاوردم

ــــ مامان پسرت مثلا تحصیل کرده است ها

بردار دفترچش رو بیار بشین اونجا تماشا کن بهت یاد بدم

(پیش خودم گفتم حتما گم شده   )

در عین ناباوری

برداشت دفترچش رو اورد

مامان نشست اینورم!!!

ابجیمم نشست اون ورم!!!

منم مثل انیشتن متشخص شروع کردم به خوندن دفترچه ..

هرچی باهاش ور رفتم هیچی جز وِلکامش نفهمیدم

بعدش خیلی متفکرانی بلند شدم که ضایع نشم  .. یه نگاه به دکمه ها انداختم ....

مرغ هارو گزاشتم داخل ظرفش بعد زدم رو چیکن (مرغ)

یه چندتا دکمه هم الکی زدم

دیدم روشن شد نوشت 45 دقیقه!

منم رفتم گفتم مامان 45 دقیقه دیگه شام امدست ...

45 دقیقه بعد

مامان: امیر؟ خاموش شد بیا !

من: برین کنار سر آشپز خونه اومد

درشو باز کردم دیدم نبختن! هنوز خومن!

ساعت شده بود 11

مامان برداشت تو روغن  سرخ کرد اوردخوردیم ....
 
اینم از شام به سبک من





نوع مطلب : طنز نگاشت ها، 
برچسب ها :
یکشنبه 23 شهریور 1393 :: نویسنده : خان امیر
اصلا پسره و مردونگیای خاصش غیرتی شدناش دادزدناش نازکشیدناش ی جوره خاص مهربون شدناش ته ریشش تخس بازیاش

دختره و لوس بودناش عاشق لواشک بودناش خل بازیاش جدی شدناش حسودیاش سلامتی دوگروه که همدیگه رو نمیفهمن

چیه خو یه مشت آدم نفهم دور هم جمع شدیم...خخخخ اشتباه کردم





نوع مطلب : طنز نگاشت ها، 
برچسب ها :
دوشنبه 26 خرداد 1393 :: نویسنده : دیوونه جان
تا آمدم
رفتـــــــــــــــی

فقط 3 ثانیه ...!

ای تو روحــــــــــــــــِ این شانس :(


پ.ن :
بله.دقیقا با توام!





نوع مطلب : رفاقت، طنز نگاشت ها، 
برچسب ها : شانس، رفتی،
پنجشنبه 1 خرداد 1393 :: نویسنده : دیوونه جان
مرد اونه که باشلوار کردی مخ بزنه...
وگرنه با پورشه ک افغانیم میتونه...
والااا:-)))

***************

یه بار یه پیرزنه زنگ زده بود اشتباهی خونه ما.
دو سه بار زنگ زد آخرش گفتیم مادر جان شما چه شماره‌ایُ میگیری؟
گفت شماره مردمُ نمیتونم بدم که بهت.
..!!!!!!








نوع مطلب : طنز نگاشت ها، 
برچسب ها : بخند، [; 93، جک 93، لطیفه جدید، متن خنده دار، متن جالب،
شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : خان امیر
توی این دنیا مهم نیست چی باشی
 فقط کافیه لاشی نباشی!








نوع مطلب : درد های فرهنگی و اجتمایی، طنز نگاشت ها، 
برچسب ها : لاشی، دیونه،